از تبار ملکوتیان

از دیار شریف‌آباد است و از تبار ملکوتیان
هنوز چشم‌های منتظر شریف‌آبادیان
برای شگون و مبارکی ایام پیش رو
به سوی مهتاب صورت اوست به هنگامه کمال ماه
هنوز طنین کلام آن پیر خدا
در گوش معصومه‌های زمان
بشارت از میلاد عشق دارد
و مولودی ماه‌سیرت
که نامش یعقوب است و کنیه‌اش قمری
بزرگوار‌شریفی که در غیرت و جوانمردی
شجاعت وآزادگی
صداقت و پاکی
باده‌نوش مولای کریمش بود

حکایت او حکایت شیرین یوسف است و زیبایی
و حدیث سبز مسیح است و احیاگری
اما کجاست عاشق دلباخته‌ای چون زلیخا
که مدینه فاضله سیرتش را در نوردد
و کو آن عشق پاک مریم‌گونه‌ای
که در بهاران خضرای محبتش
رستن و شکفتنی نیکو آغاز نماید
شریفا!
چه احسن‌حدیثی مانی و چه زیباحکایتی!
آمدنت صدهزاران بار مبارکمان باد

زهرا قمری سمایی