اقبال بلند

ما زنده به اقبال بلندیم، چه غم

از عشق "قمر" خرقه فکندیم، چه غم

مرغان هواییم که در دام شدیم

بر زلف سیه بسته کمندیم چه غم

در جرگه عشقیم و ز آفاق به دور

ایمن ز بلاها و گزندیم، چه غم

ساقی نظر افکنده به میخانه ما

امشب در میخانه ببندیم، چه غم

در عالم اندوه و بلا زاده شدیم

شادیم و غم یار پسندیم، چه غم

دانیم که شادی برود، غم گذرد

بر گردش ایام بخندیم، چه غم

ما را نده پند و نکن از عشق حذر

آزاد ز هر بند و ز پندیم، چه غم

یک نکته بگوید به تو "زهره" بشنو

ما آب روانیم و نگندیم، چه غم

از کتاب در آیینه قمر

زهره قمری درّافشان