به نام قمر

به نام قمر نامی نام‌ها

ز عشق گوارا شده کام‌ها

به پس‌کوچه‌های سرای امید

نوای نی‌اش شاه پیغام‌ها

به هر ذره امرش مطاع است و حق

عیان گشته از چارمین بام‌ها

رها می‌کند جان ز زندان نفس

جلا می‌دهد عقل‌ها، جام‌ها

به هر راهی اهریمن اندر کمین

خوشا داده هشیاری از دام‌ها

امیدم به جود و به لطفش بسی

که شاید منور شود شام‌ها

خزان گشته عمرم ولی شادم از

اینکه بر راه او رفته این گام‌ها

فدایش بود دیده و جان و دل

خوش از مقدمش خیر فرجام‌ها

به نام قمر نامی نام‌ها

به نورش شود روشن ابهام‌ها

زهرا قمری سمایی