زندگی

زندگی با عطر ناب بندگی

می‌شود سرمایه سازندگی

مهر مادر ارمغانم می‌دهد

راه عقبا را نشانم می‌دهد

هر نفس ذکر قمر گوید همی

عشق او بر زخم دل چون مرهمی

در جوار سایه الطاف هو

مثل مادر پاکباز و باوضو

در حریم پاک ارباب کُمل

می‌گذارم پای اخلاص و عمل

نور مهتاب منیر معرفت

گشته روح و جسم من را موهبت

در نگاهش شوق روحانی بود

بر زبانش درّ رحمانی بود

شور و غوغای سکوتش در نهان

می‌زند آتش به جان عاشقان

من چه گویم از شکوه و هیبتش

باز جمال و از کمال و غیرتش

چون قمر در آسمان دل نشست

دل به عشقش شیشه غم را شکست

در مدح مولاناالمعظم استاد یعقوب قمری شریف آبادی

از کتاب در آیینه قمر

زهره قمری درّافشان