فراق نامه

یک سال گذشت ...
و روزهاست که از دیدن سیمای مبارکش محروم گشته ایم.
هرچند غم هجران و فُرقتش، مملکت وجود و امنیت جسم را مصلوب خویش ساخت، لیک اجانب نفس به روح ما مستولی نگشت و دل را از قل و زنجیر محبتش رها نساخته ایم.
و خرسندیم که روح و جانمان به زیر یوق بندگی اش در مواجهه با ابتلاآت و آزمونهایش آبدیده تر و به آموزه هایش آزموده تر گشته است.
روزهایی سخت همچون موج هایی سهمگین بر ما گذشت
اما به لطف دلسوزی های مادرانه و تجربه های گرانسنگ مادر بزرگوارمان زهرا حورالحصین بهشتی، و به مدد راهنمایی های وجیهه ای آسمانی از جنس حیا و عفت، خواهری آشنا به صراط درستی و نجابت فاطمه قمری خضرایی در مقابل قشون نفس و ملت پریشان احساسمان ایستادگی کرده و از غریبستان حیرت سر افراز و سر بلند بیرون آمدیم.

یکسال گذشت...
و روزهاست که ما اسطوره ای از جنس بلور را از دست داده ایم و تو گویی که در فراقِ قلب و روحمان نشسته ایم .
بدیهی است، جای خالی آن روح خدایی احساس می شود اما نفَس مسیحایی اش بر روحمان دمیده و به واسطه میراث گرانبهایی از لطایف عارفانه که برای ما به جای مانده ، نبودنش را احساس نمی‌کنیم.

یکسال گذشت...
و اینک ما عاشقان خلوت نشین بزم دلداگی، با تو ای قمر آسمانی!پیمان می بندیم که در برابر مشکلات روزگار و در مقابل قشون نفس که در عین اظهار برادری همدست شیطان سردار سپه شده اند و به سرعت آخرین قیراط وجدان را با چند دانه اشرفی مبایعه ی قطعیه نمودند و خانه قلب را میدان محاربه قرار داده و مملکت وجود را دچار فلاکت نمودند بایستیم، باشد که هدایت شوند.
ایامی که در کنار تو گذشت، ما شاهد غربال ترسو دلان و مغروران، غربال کینه توزان و حسودان، اینک ناظر سماع غربال سوم هستیم، می چرخد و مقربان متظاهر و ناز پرورده تنعم هایی که روزگاری بر اریکه تقرب و نعمت تکیه زده بودند، همانند کف های روی موج با تلنگری غربال شده و به قعر می روند.
فقدان عروج پدر، حکمتی داشت که سره از ناسره شناخته شود و چه نزدیک و چه دور، چه دوست و چه دشمن، چه مقرب و چه مبعد، پرده از رخ بردارند و در این عرصه، عیار خویش را بنمایانند.

یک سال گذشت...
پدر آسمانی؛ در این روز که به نام مبارک تو مزین است ، حضور روحانی ات را در تن و جان حس می کنیم و به رسم ادب و به احترام فرموده ات«مرگ برای اولیای الهی و بزرگان معنوی، نامفهوم است و مرگی برای آنان نیست» جامه ی مشکی به تن نکرده ایم، چرا که یقین داریم تو زنده ای، جاوید هستی و روح مقدس تو بر جانها و روح های هوشیار سیطره دارد .
لیک به یاری مادری مهربانتر از گل، زهرا حورالحصین و ملکه پاکدامنی و نجابت فاطمه قمری خضرایی، حریر سفیدی از نور به تن کردیم تا شیطان درون و برون بداند ما به نورانیت مولا و مقتدایمان استاد یعقوب قمری شریف آبادی، پیمان بسته ایم و در این نور و روشنایی راهمان را ادامه می دهیم .

پناه می بریم به رحمانیتت از شر شیطان
پناه می بریم به رحیمیتت از شر انسان
پناه می بریم به ربوبیتت که یَداللّهِ فَوقَ اَیدیهِم
پناه می بریم به تو که وعده کرده ای: انّا فَتَحْنا لَکَ فَتحاً مُبیناً

۲۴ آبان ۱۳۹۸
خط خطی های دلتنگی مجموعه رقص قلم

زینب قمری صبرایی